بازیها بازیکن افتخارات
  • بازیها
  • بازیکن
  • افتخارات
1995
بازیهای آنلاین - GameDesire
شروع ثبت نام! ورود یا
  • بازیکن
  • بلاگها
  • هدیه ها

نقاشی های باورنکردنی با مداد رنگی !!!

davod12
2013-09-12
2171
3
نقاشی باورنکردنی با مداد رنگی !




 

 
 
 











 
 
 
 











 
 
 
 











 
 
 
 




سلام و عرض ادب
آخر هفته پر نشاط و خوبی داشته باشین
n0.gif


واقعا 3 سال گذشت

arezsabahi
2013-09-08
1509
39
سه سال از روزی که اومدم به این سایت میگذره
سه سال درست از زمانی که با اشتیاق اومدم و عشق 500 تا 500 تا ژتون رایگانی رو داشتم که در روز 5 بار میتونستم بگیرم، سه سال از زمانی که کارای طراحی سایت های سروش رو شروع کردم و سه سال از اولین دست مزدی که ازش گرفتم و چشام چهار تا شده بود
سه سال شاید نه ولی حداقل دو سال شده شب زنده داریام با مجید عزیز که میدونم از دستم دلخوره چند وقتیه من بی معرفت شدم
یک سال هم شاید نه ولی ده ماهی هست که قاطی وبلاگا شدم و خودتون میدونید گلی، گل سر سبد هر وبلاگیه و از آشناییم باهاش میگذره
سه سال که نه 1 ساله آرزو به دل موندم که صندلی داغ منو بشونه روش تا آخر به نتیجه رسیدم تو این سایت هیچکی منو نمیشناسه اصلا
یه سال آرزو به دلم موند که زیر یه وبلاگ نظر بدم و سعید نیاد گند بزنه به روزم و اشکمو در نیاره!
سه سال تو نخ اینکه واقعا الیاس سایتو هک کرده
سه سال تو فکر با معرفت بودن عمو مهران مگه آدم اینقدر مهربونم میشه؟ عمویی که تو واقعیت ندارم ولی تو مجازی بهترین عموی دنیاس
سه سال تو فکر اینکه خاله پروین چقدر ماهه، خاله ی مهربون واقعیمو از دست دادم ولی بهترین خاله ی مجازی رو دارم
سه سال کنار دوستانی چون سیاوش، حسام، دوباره حسام (دوستی که اولین روزی که اومدم سایت شناختمش) و غیره و غیره
همتون واسم خاطره های خوبید با اینکه اصلا تو حاشیه هاتون نبودم و این کوتاهی از منه
کم نیست سه سال کلی وقته من طولانی ترین رفاقتم با بهترین دوستم شاید 4 سال باشه و لی سه سال شب و روز کنار هم بودیم، خوشحالم از داشتن همتون به نام خانواده ی مجازیم، همتون هم دوست دارم
حتی اگه مثل مجید همیشه طلب کار باشید

درد مشترک

se7en773
2013-08-18
1054
0

امشب هم مثل هرشب ، یه سردرد تکراری و یه عالمه فکر و خیال و سئوالای بی جواب.

تلفیق حس عشق و نفرت و بی اعتمادی

 یه بغضی که هیچ وقت نشکست

 و یه دنیا خاطره هایی که میشد داشته باشی و نداشتی

یه عالمه حرفایی که هیچوقت نزدی و جوابایی که هیچوقت نشنیدی .

یه عشق (یا توهم عشق ) نافرجام و دردناک

بعضی اشعار و ترانه ها هستن که وقتی گوش میدی میگی که چجوری این شاعر یا ترانه سرا از زندگی شخصی من خبر داره؟! اون که اصلا منو نمیشناسه ، اما وقتی بیشتر فکر میکنی میفهمی که چیزی که اون داره میگه یه درد و بیماریه که اسمشو گذاشتن عشق که تقریبا هیچ راه گریزی ازش نیست و مثل سرما خوردگی هر آدمی لااقل یه بار دچارش میشه. اونوقته که یه کم احساس آرامش میکنی که فقط تو نیستی که داری این دردُ تحمل میکنی هرکسی به یه شکلی داره با این بیماری مبارزه میکنه.

 اما تو کار این دنیا موندم که چجوری میشه توی قرن 21 با اینهمه پیشرفت تکنولوژی و اینهمه راه های مقابله با بیماریها هنوز دانشمندا نتونستن یه راهی واسه از بین بردن این درد پیدا کنن؟!

اما اول باید از خودم بپرسم که اگه من یه دانشمند بودم اصلا دلم میخواست یه درمان واسه درد عشق پیدا کنم؟ وقتی با اینهمه زجری که میکشم آخر شب با فکر  اون خوابم میبره و هروقت غصه دارم تصویر چهره اون بهم آرامش میده و اصلا دوست ندارم یادش از ذهنم پاک بشه.

نه! درد عشق با همه سختی هاش بازم شیرینه

کاش هیچکس ، هیچوقت نتونه درمانشُ پیدا کنه .


تصاویری عجیب و غریب از تصادفات..............

davod12
2013-08-17
3187
26

  لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید

تصاویری  عجیب و غریب از تصادفات..............loading.gif



هذیان

gatre*barana
2013-08-09
1165
7

هذیان


هر دم ، به صید سینه غمی هست در کمین

عمری ز ما برفت و ندیدیم غیر این


ننگی اگر چه نیست به دامان من ولی

بد نام تر ز من نبوَد روی این زمین


گشتم میان پنجه عشقی شبی اسیر

مجنون شدم ، تمام گناهم بوَد همین


آتش میان این دل و این دیده پر ز آب

دل میزنم دوباره به دریای آتشین


مظلوم تر ز خویش ندیدم که بیگناه

رنجی کِشد ز این همه زنجیر آهنین


هر شب میان شعر و غزل شرح میدهم

تفسیر مبهمی ز چنین خلوتی غمین


با یاد و خاطرات تو ای یار بی وفا

گویی که هست هر شب من شام آخرین


راهی نرفته ام که بگویند خار و سنگ

بر زخمهای جان و دلم جز به آفرین


یک روز هم ، به کام دلم نیست ، ای فغان

یارب مشو ز سوته دلانت تو خشمگین


نالان ز عشق هر که نباشد بوَد تباه

زرّین شکوه عشق همین است و این چنین .


( آرش زرّین )
 
 
 

در یک دزدی از بانک......

davod12
2013-08-01
1105
3

در يک دزدی بانک، دزد فرياد کشيد، «همه شما در بانک، حرکت نکنيد. پول مال دولت است و زندگی به شما تعلق دارد »

همه در بانک به آرامی روی زمين دراز کشيدند. اين «شيوه تغيير تفکر» نام دارد، تغيير شيوه معمولی فکر کردن.
هنگاميکه يک خانم بصورت تحريک آميزی روی ميز دراز کشيد، دزد فرياد کشيد: «خانم خواهش ميکنم متمدن باشيد! اين يک دزدی است نه تجاوز جنسی»


اين را می گويند؛ «کار کشته بودن» روی چيزی تمرکز داشته باشيد که برای آنکار آموزش ديده ايد.
هنگاميکه دزدان بانک به خانه رسيدند، جوانی که (مدرک ليسانس اداره کردن تجارت داشت) به دزد پيرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت « برادر بزرگتر، بيا تا بشماريم چقدر بدست آورده ايم»
دزد پيرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اينهمه پول شمردن زمان بسيار زيادی خواهد برد. امشب تلويزيون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزديده ايم»

اين را میگويند: «تجربه» اينروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به رخ کشيده میشود.!

پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند،مدير بانک به رييس خودش گفت، فوری به پليس خبر بدهيد. اما رييس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودمان هم 10 ميليون از بانک برای خودمان برداريم و به آن 70 ميليون ميليون که از بانک ناپديد کرده بوديم بيافزاييم»
اي
نرا میگويند «با موج شنا کردن» پرده پوشی به وضعيت غيرقابل باوری به نفع خودت.! 

رييس کل می گويد: «بسيار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
اينرا میگويند «کشتن کسالت» شادی شخصی از انجام وظيفه مهمتر می شود.
روز بعد، تلويزيون اعلام ميکند 100 ميليون دلار از بانک دزديده شده است. دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند 20 ميليون بيشتر بدست آورند. دزدان بسيار عصبانی و شاکی بودند: «ما زندگی و جان خودرا گذاشتيم و تنها 20 ميليون گيرمان آمد. اما روسای بانک 80 ميليون را در يک بش کن بدست آوردند. انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اينکه دزد بشود.»

اينرا میگويند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
رييس بانک با خوشحالی میخنديد زيرا او در ضرر خودش در سهام را در اين بانک دزدی پوشش داده بود.
اينرا میگويند؛ «موقعيت شناسی» جسارت را به خطر ترجيح دادن.
در اينجا کداميک دزد راستين هستند؟

با آرزوی آخر هفته ای خوب و
پر نشاط برای شما  عزیزانn42.gifn42.gifn42.gif



جملات الهام بخش برای زندگی.....

davod12
2013-08-01
1515
1

جملات الهام بخش برای زندگی (

 


کسانی که زندگی خود را وقف بدست آورن منافع مادی و ثروت کرده اند به شما خواهند گفت که احساس خوشبختی را در اموال خود نمی یابند. خوشبختی هرگز انعکاس ثروتهای مادی یک شخص نیست، بلکه انعکاس ثروتهای معنوی و احساسی او است. خوشبختی انعکاس تعداد روابط دوستانه ای است که هر کس می تواند داشته باشد، انعکاس تعداد افرادی است که در طول زندگی خود توانسته خوشبخت و هدایت کند، و نتیجه قدرشناسی از داشته ها است و نه میزان نارضایتی از نداشته ها. قدردان داشته هایتان در زندگی باشید و تا می توانید در خوشبختی و هدایت دیگران تلاش کنید و زندگیتان را بخاطر آنچه که هم اکنون هست دوست بدارید.

 

1.jpg

 

 

2.jpg

 

 

3.jpg


 

 

4.jpg


 

 

5.jpg

 

 

6.jpg

 

 

7.jpg

 

 

8.jpg


 

 

9.jpg



 

10.jpg

 

 

11.jpg

 

 

12.jpg

 

 

13.jpg

 

 

14.jpg

 

 

15.jpg

 

 

16.jpg

 

 

17.jpg

 

 

18.jpg

 

 

 

19.jpg

 

 

 

20.jpg

 

 

 

21.jpg

 

 

 

22.jpg

 

 

 

23.jpg

 

 

24.jpg

 

 

 

25.jpg

 
سلام و عرض ادب
خدمت دوستان
n42.gifn42.gifn42.gif

اگه شما بودین چیکار میکردین؟

goli_kh
2013-07-21
1697
61

جان راننده ی یک بونکر سیمان بود.اونروز کارش زود تموم شد و حدود ساعت ده صبح رسید خونه،دید یک مرسدس بنز کوپه ی آخرین سیستم دم در پارک شده!از پنجره نگاه کرد دید زنش یه جوون خیلی خوش تیپ رو با خوشحالی بغل کرده!جان دیگه معطل نکرد و سیمان تو مخزن رو خالی کرد روی بنز!بعد با عصبانیت اومد توی خونه که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
زنش پرید بغلش کرد و گفت عزیزم ما تو قرعه کشی یک مرسدس کوپه برنده شدیم و این آقا جایزه رو آورده دم خونه!!!n17.gif
شما اگه جای جان بودین تو اون لحظه چه کاری میکردین؟n29.gif
اگه جای همسر جان بودین بعد از فهمیدن قضیه چیکار میکردین؟n29.gif

سلام
برکت تو زندگیتون
براه خیر قدمهاتون
گرمی عشق تو دلتون 
خنده رو لبتون 
معرفت مرامتون 
دست خدا تو دستتون
پایدار شادی خودتون و عزیزاتون 
هر روزتون سراسر عشق و شور و شادی
پر از اتفاقای شیرین غیر منتظره 
عباداتتون مقبول درگاه حق
«التماس دعا»
گلی 
n4.gif


گفتگوی عاقل و مجنون

gatre*barana
2013-07-17
1167
5

 

گفت به مجنون شبی ناصحِ فرزانه ای

من به شگفتم چرا با همه بیگانه ای

 

چون تو ندیدم کسی عاشق و دلباخته

سوخته دل تر ز هر شمع شبستانه ای

 

گر به حقیقت تویی عاشق لیلا ، چرا

دور ز معشوق خود در پِی افسانه ای

 

چیست تو را حاصل از ساکن صحرا شدن

عشق کجا میشود قسمت دیوانه ای ؟

 

پند مرا گوش کن ، ورنه به غربت شبی

جان ز تنت پر زند گوشه ی ویرانه ای

 

 

گفت به عاقل چنین عاشق مجنون صفت

عقل کجا میبرد راه به میخانه ای

 

عقل و خرد را اگر از سر خود رانده ام

شور جنونم کِشد سوی حرم خانه ای

 

در دل هر ذره ای جنبش عشقی بوَد

هست حکایت همین  ، شمعی و پروانه ای

 

در دل صحرا شبی نقش زدم از رخش

چهره ی لیلی چو ماه ، جلوه ی جانانه ای

 

پرده شب پیش من گشت چو گیسوی او

بر سر زلفش زدم تا به سحر شانه ای

 

جای دو چشمش زدم کوکبه ی روشنی

جای لبش میزدم بوسه به پیمانه ای

 

من که به صحرا چنین همدم لیلا شدم

نیست دگر حاجتم خانه و کاشانه ای

 

حسرت لیلا اگر بر دل خود میکشم

یافتم از درد او گوهر دُردانه ای

 

من ز مناجات خویش از دل پر سوز خویش

یافته ام عاقبت همّت مردانه ای

 

در دل شبهای تار، خالق لیلا به من

داده به هر سجده ام باده مستانه ای

 

دیده ی دل باز کن ، تا که ببینی به آن

داده به مجنون خدا شوکت شاهانه ای

 

گر که خدا لطف خود شامل زرّین کند

نیست یقین بعد از این ساکن غمخانه ای

 

 

تا نبوَد شور عشق در خور شرح و بیان

بِهْ که چو مجنون  شدن ،  بی سر و سامانه ای .

 

 

( آرش زرین ) 

 

 

         


بدون عنوان

gatre*barana
2013-06-27
1316
4












 

ز سوز این همه عاشق دعا نمی بینم

ز این جماعت غافل وفا نمی بینم

*

درون سینه بوَد کعبه ای ، ولی افسوس

دگر به سینه یک تن خدا نمی بینم

*

هزار بتکده بر پا بوَد که در آنها

بجز تظاهر و جز از ریا نمی بینم

*

چو ساجدان مساجد نبوده ام هرگز

که در عبادتِ تنها ، بها نمی بینم

*

ز آنکه در دو جهان حوری از خدا خواهد

بدان بجز هوسی در عبا نمی بینم

*

ندیده کس فرج از ذکر و حلقه صوفی

که در طریقتشان من صفا نمی بینم

*

دلی که بندِ تبر زین و ریش و کشکول است

به "هو" و "حق" زدنش جز ادا نمی بینم

*

خدای من نبوَد آنچه ساختم از خود

چنین جفا به مقامش روا نمی بینم

*

خدای من ز ازل در دلم چنین بنوشت

که من به غیر خدا ، آشنا نمی بینم

*

بسوز ای دل عاشق که ساز غم کوک است

ز عشق و آتشِ غم من فنا نمی بینم

*

بشین به کنج قناعت دلا که می دانم

میان مُلک قناعت گدا نمی بینم

*

میان خلوت شبها انیس من ماه است

که جز حِلال رخش در سما نمی بینم

*

اگر که جان بسپارم ز شام هجرات

به این فدا شدنم جز بقا نمی بینم

*

مگر که درد تو زرین دوا شود از عشق

که در دوای طبیبان شفا نمی بینم . 

 

 

( آرش زرین )

 

 

 

 













  • «
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • »

Latest posts

روحت شاد عمو مهران
goli_kh
35
8
راهنمایی
reza_reza
10
0
بار آخر! دست آخر !
mopop1
1309
3
مسابقه امشب : ( 9 / 7 / 96 )
karimkh
1522
1
نوستالژیک مثله گیم دیزیر!!
S.a.S.i
1630
9
سلام دوستان پرشیایی
hakhamanesh
2941
2
کلاهبردار جدید
mehran180
1456
7
پوکر اندروید
sajad_RoyaL_Poker2
1629
7
هدیه پنهانی یک پسر به مادرش...
davod12
1322
2
تماس نوع و شرایط خدمات قوانین و مقررات کمک درباره ما بازیها

© GameDesire Group 2026 تمام حقوق مادی و معنوی محفوظ است

خوش آمدید GameDesire به

به میلیون‌ها بازیکن بپیوندید! بازی کنید و طعم برنده شدن را بچشید!

41 بازی در کاتالوگ

پاداش روزانه

جامعه فعال بازیکنان